بسم ِاللّهِ الرَحمن ِالرَحیم
جمعه ۰۸ اردیبهشت ۱۳۹۶

کتاب مبین

مرکز تحقیقات رایانه ای حوزه علمیه اصفهان در راستای فعالیت های تحقیقی و پژوهشی  خود در زمینه های قرانی اقدام به تهیه و تولید ترجمه قران کریم به صورتی خاص و ویژه نموده است و نام این اثر گرانبها کتاب مبین می باشد

شرحی درباره‌ مولف کتاب مبین:

در دوره‌ی صفوی، روی ترجمه قرآن، کار جدی صورت نگرفت، و این به رغم آن بود که در همین دوره، بسیاری از متون دینی به فارسی درآمد. بیشتر قرآن‌های مترجم به فارسی در این دوره، مشابه هم و متأثر از تفسیر حسینی و خلاصه المنهج است. ترجمه‌ی حاضر،  یک کار جدی و متفاوت از شیخ نورالدین کاشانی است که در سال ۱۱۲۰ هجری به انجام رسیده است. این ترجمه همراه با تفسیر بسیار مختصری از قرآن در دل ترجمه انجام شده است. ویژگی دیگر این اثر آن است که آیات را براساس معنا، تقطیع و بخش بخش ترجمه است. یعنی بخشی از آیه آمده، ترجمه ـ تفسیر شده و بازبخش دیگر آمده است. وی هدف خود را خواندن همزمان قرآن با ترجمه و آگاهی از ترجمه عنوان کرده است.

 

نورالدین کاشانی از عالمان کاشان و نواده برادر فیض کاشانی (م ۱۰۹۰) در شمار عالمان اواخر قرن یازده و اوائل قرن دوازدهم است که تا نیمه‌های دهه دوم این قرن زنده بوده است.

شیخ نورالدین متعلق به خاندانی برجسته از اهل علم در کاشان یعنی خاندان فیض است. پدرش عالم شناخته شده‌ای بود و در برخی از اجازات علمی از او یاد شده است. به طور کلی می‌دانیم که خاندان فیض، یکی از خاندان‌های علمی کاشان بوده که با اصفهان هم ارتباط نزدیک داشته است. علاوه بر پدر نویسنده‌ی ما، فرزندش بهاءالدین محمد نیز همواره در کنار پدر به مقابله نسخه‌ها مشغول بوده و یادداشت‌های چندی از وی برجای مانده است که یکی از بهترین آنها در پشت نسخه‌ای از مفاتیح الشرایع فیض از سال ۱۱۱۲ است که نسخه یاد شده به شماره ۱۳۶۳۴ در کتابخانه‌ی مرحوم آیت الله مرعشی نگه‌داری می‌شود.

علاوه بر پدر و فرزند، برادر نویسنده را با نام محمدهادی نیز می‌شناسیم که کتاب مستدرک الوافی را تألیف کرده است ]بنگرید طبقات اعلام الشیعه قرن دوازدهم، ص ۸۰۴[. شیخ نورالدین، همچنین، نسخه‌ای از مفاتیح را هم در سال ۱۱۰۸ کتابت کرده، حواشی بر آن نوشته و همانجا تصریح کرده است که این حواشی از شرح برادرش محمدهادی بر مفاتیح گرفته شده است. (نسخه مجلس، ش ۸۴۱۶)

 

درباره گرایش فکری او آنچه می‌توان بدست آورد این است که وی تلفیقی میان عرفان صدرایی و حدیث گرایی مجلسی به همان شکل ترکیبی فیض یعنی آمیته با عرفان غزالی و غیره ارائه کرده و به احادیث هم از همین زاویه توجه دارد. محصول این تفکر، ایجاد نوعی گرایش عرفانی اخباری ویژه است که ماده آن با استناد به احادیث، اما صورت آن نوعی عرفان خاص و نه سنتی، با عبارت پردازیهایی است که در این مکتب فکری شکل گرفت و به میراث به دوره‌های بعد رسید. به اختصار باید عرض کنم که نتیجه آن عرفان، اسلام شیخی و عرفانی مدل نیمه اول قرن سیزدهم هجری شد، همان چیزی که امثال کربن از تشیع می‌فهمند و درباره‌اش می‌نویسند.

 

آثار نورالدین به هیچ روی مانند مرحوم مجلسی، ترجمه اخبار نیست، بلکه همراه نوعی تفسیر و تأویل روایات به سبک فیض بلکه یک گام بالاتر و جلوتر از اوست. او علاقه مند به ایجاد نوعی سازواره برای مفاهیم دینی است که می‌کوشد آن را از احادیث استخراج کند. در این زمینه، تلاش وی برای ایجاد نوعی تفکر نظام مند در آثار جالب است. یکی از کارهای درخور توجه وی در این زمینه، کتاب منتخب التصانیف اوست. نورالدین در آغاز این اثر (نسخه شماره ۲۵۲ دانشگاه تهران) که به سال ۱۱۱۱ تدوین و تألیف شده، درباره علت نگارش این اثر انتخابی و اقتباسی و این که چه زمینه فکری در وی، او را به تألیف این کتاب کشانده، نکاتی را می‌گوید که برای شناخت افکارش سودمند است. او پس از اجمالی که درباره ماهیت علم، و علم دینی دارد، می‌گوید:

«من بخشی از روزهای عمرم را در بررسی کتابهای تألیفی در حکمت به معنای عام آن سپری کردم و به ممارست در آن پرداختم، و سالهای چندی از عمرم را در مطالعه آنها و تمییز پوسته از محتوای آن صرف نمودم، درحالی که علاقه شدیدی به گردآوری کتب علمی داشته و رغبت وافری در معرفت اسرار قرآن و سنت می‌داشتم. در تمام آن مدت، در پی شناخت لبّ معانی و مخ کلمات بودم. درونم چنان بود که قیل و قال و اقوال مختلف برایم ملال آور بود. به نظرم امد تا دست به انتخاب از میان آثاری بزنم که بدست آورده ام و از هر فنی از علوم، به یک یا دو یا سه کتاب بسنده کنم. اول به قرآن نگریستم که دریای معرفت است و … دیدم کتاب جامعی که مشتمل بر تفسیر آیات نازله در علوم حقیقی و معارف یقینی و تأویل آنها باشد و به تبیین آیات نازله شده درباره اعمال صالحه و احکام شرعیه باشد، در دست نیست. البته، کتاب الصافی را که از مؤلفات استاد فاضل و عمّ کاملم محمد بن مرتضی ملقب به محسن است دیدم که از موارد مشابه خود برتر و تفسیری مهذّب و صافی و شافی است که براساس آراء مستنبط از احادیث گرفته شده است، اما درباره تفسیر اسرار آیات، مطالب در کتب حکماء و عرفا پراکنده است، همین طور آنچه درباره احکام شرعی است، در کتب علما و فقهاء آمده است. از سوی دیگر، تفسیر صافی نیز قدری طولانی است و قاری در حین قرائت آن نمی‌تواند آنها را بیابد. بنابراین به خاطرم رسید که از آن تفسیری استخراج کنم که کمکی برای قاری باشد که در حین قرائت آیات را درک کند. در آنها مهم ترین نکات را به علاوه آنچه از اهل بیت روایت شده، درج خواهم کرد. آنچه را در این باره نوشتم نامش را معین التالی {یاری گر تلاوت گر[ گذاشتم». ]این همان تفسیر المعین است که در سه جلد چاپ شده است}.

 

 

آثار نورالدین عبارت است از:

  • الحقائق القدسیه و الرقائق الانسیه در مبدأ و معاد (ذریعه: ۷ ش ۱۷۲، ۱۹ ص ۵۲، ۲۶ ش ۱۵۳۷) در معرفی آن گفته شده که تحت تأثیر آثار فیض و ملا صدرا نوشته شده است.
  • الادعیه الکافیه (ذریعه: ۱ ش ۲۰۶۷)، الکلمات النوریّه (ذریعه ۱۸: ص ۱۱۳ و ۱۲۰ ش ۹۹۱). این کتاب در سال ۱۱۰۵ نوشته شده و نسخه‌ای از آن در کتابخانه سید نصرالله تقوی در تهران بوده است ]چاپ شده در تهران، ۱۳۸۷ کنگره فیض کاشانی[.
  • دو کتاب الحقائق و الکلمات النوریه، به خط خود مؤلف همراه نوشته‌های دیگری در مجموعه‌ای با نام منتخب التصانیف که سال ۱۱۱۱ تألیف شده، بوده است (ذریعه: ۲۳ ش ۷۵۵۳). ]نسخه‌ای از این اثر در دانشگاه تهران به شماره ۲۵۲ موجود است[.
  • مصفاه الاشباح (ذریعه: ۲۱ ش ۴۲۴۶) و ملخص مصفاه الاشباح (ذریعه: ۲۲ ش ۶۷۳۸) هر دو به خط مؤلف در کتابهای مشکات بوده است. نسخه‌ای از «الواردات القلبیه» ملاصدرا در همان مجموعه با تاریخ ۱۱۱۵ موجود بوده است (ذریعه: ۲۵ ش ۴۹)
  • آداب الدعاء (ذریعه: ۲۶ ش ۱۹).
  • ترجمه الحقایق (ذریعه: ۴ ش ۴۵۳) ترجمه کتاب حقائق عموی پدرش فیض کاشانی است.
  • ترجه الفیض در شرح حال فیض (ذریعه: ۴ ش ۷۹۲)
  • تنویر القلوب (ذریعه: ۴ ش ۲۰۹۰). مردی از هند کتابی با نام «جواب رساله المکاتیب» نوشت و نسبت‌هایی به نورالدین داد که او کتاب تنویر را در رد بر آن نوشت «ذریعه: ۵ ش ۷۸۸).
  • السیر و السلوک فی المبدء و المعاد (ذریعه: ۱۲ ش ۱۹۰۸؛ ۲۶ ش ۱۵۷۳).
  • روح الارواح (ذریعه: ۱۱ ش ۱۵۹۷؛ ۱۷ ص ۲۷۱ ش ۲۳۱).
  • کتاب المبین در تفسیر که نسخه آن نزد سید محمدعلی روضاتی هست (ذریعه: ۱۹ ش ۲۰۳) ]ترجمه تفسیر قرآن که این نوشته مقدمه یا مؤخره آن است[.
  • مرآت حقایق نما یا آینه جهان نما یا آینه حق نما (ذریعه: ۲۰ ش ۲۹۱۴).
  • منتخب الاشعار (ذریعه: ۲۲ ش ۷۵۰۱). ]پایان نوشته آقابزرگ در طبقات[. ]فهرستی از تألیفات نورالدین در مقدمه تفسیر المعین او نیز که به کوشش حسین درگاهی منتشر شده، آمده اس.

 

کتاب مبین ترجمه تفسیر قرآن

کتاب مبین، نامی است که شیخ نورالدین محمد بن مرتضی، برادرزاده فیض کاشانی (م ۱۰۹۱) برای این ترجمه ـ تفسیر، برگزیده است. نسخه کامل این اثر که دستنوشته خود مؤلف است، و یکسره روی آن تأملی می‌کرده و خط خوردگی‌هایش همچنان در سراسر آن باقی است، در اختیار مرحوم آیت الله حاج سید محمدعلی روضاتی بود که بعدها در دوره حضورم در کتابخانه مجلس، به یمن مساعدت حضرت حجت الاسلام و المسلمین سید جواد شهرستانی، به این کتابخانه انتقال یافت. همان زمان، تصویری از این نسخه گرفتم و مصمم شدم تا آن را به چاپ برسانم.

نسخه‌ی دیگری از این اثر به شماره ۱۳۸۴ (تفسیر ۱۸۲) با تاریخ کتابت ۱۲۷۴ در کتابخانه آستان قدس رضوی وجود دارد که تصویر دیجیتالی آن را هم به لطف جناب آقای زاهدی ریاست کتابخانه آستان قدس دریافت کردم. این نسخه به احتمال بسیار، ۱۵۴ سال پس از ترجمه، از روی نسخه مؤلف نوشته شده است، بنابراین امتیاز خاصی ندارد علاوه بر آن که در بخش‌هایی که مقابله گردید، معلوم شد اغلاط زیادی در آن رسوخ کرده است. با این حال، به احتمال زیاد، به دلیل از بین رفتن نسخه‌ی دستنوشته مؤلف، مرحوم آقای روضاتی، صفحه اول را از روی نسخه مشهد نوشته است. اشکال این است که صفحه نخست نسخه مشهد نیز در چندین مورد، سفید مانده و به نظر می‌رسد زمانی که از روی نسخه مؤلف نوشته شده، در صفحه اول دستنوشته مؤلف نیز به دلیل فرسودگی، موارد ناخوانا وجود داشته است.

 

ویژگی‌های نسخه

نسخه دستنوشته مؤلف شام ۲۷۳ فریم است که هر فریم دو صفحه روبرو هر صفحه شامل ۲۲ سطر است. همان طور که گفته شد، متن قرآن به علاوه ترجمه به صورت مزجی د این نسخه آمده است، به طوری که هر بخش آیه، براساس تقسیمی که خود مؤلف به لحاظ تقطیع معنایی در آن می‌فهمیده، آورده و سپس ترجمه ـ تفسیر آن بیان شده است

همن طور که گذشت صفحه اول نسخه مزبور توسط آقای روضاتی به احتمال بسیار زیاد از روی نسخه مشهد نوشته و ضمیمه نسخه شده است. این صفحه، شامل مواردی از کلمات ناخواناست. برای این که صفحه نخست به این شکل، باقی نمانده و روان خوانده شود، مجبور شدیم موارد جا خالی را با حدس خود و البته در کروشه بیفزاییم که ملاحظه خواهید فرمود. علاوه بر آن، در یک مورد و در همان صفحه نخست که قدری مغشوش است، متن تغییر مختصری یافت. مترجم در خصوص «الرحمن الرحیم» آیه دوم فاتحه الکتاب چنین نوشته‌اند: «مهربانست بار دیگر در آخرت بایجاد جهانیان و احساس بخصوص مؤمنان». این عبارت متناسب و منطبق با معنا و مفومی که از «الرحمن الرحیم» در «بسم الله الرحمن الرحیم» آمده بود، به این شکل تغییر یافت: «مهربان است بار دیگر به ایجاد جهانیان، و در آخرت با احساس به خصوصِ مؤمنان». تعبیر «بار دیگر» می‌تواند ناظر به تکرار آن بعد از بسم الله الرحمن الرحیم باشد، و ایجاد جهانیان نیز به مناسبت «العالمین» آیه قبلی است، و براساس روش مؤلف که بناست ترجمه ـ تفسیر باشد نه ترجمه صرف، در بسیاری از موارد ترجمه با ملاحظه آیه قبل و بعد صورت می‌گیرد. در هر حال، معنای «الرحمن الرحیم» همین است که خداوند لطیف عمیم خود را در دنیا با ایجاد همه عالمیان و لطف خاص خود را به مؤمنین در آخرت خواهد داشت.

اما در موارد بسیار اندکی در این ترجمه، کلماتی در کروشه افزوده شده که غالب آنها نوعی معادل برای معنای نوشته شده توسط مترجم است. این در موارد بسیار اندکی است که کلمه ارائه شده برای عامه اندکی نامتعارف بوده و ما در کروشه با افزودن = معادل دیگری برای آن آورده‌ایم. در اندک مواردی هم، کلمه برای تکمیل جمله، در کروشه افزوده شده است. منهای این موارد، مطلب دیگری در مجموعه ترجمه، افزوده یا کاسته نشده و اگر نقصی دیده شود بر عهده بنده خواهد بود.

 

هدف از این ترجمه از زبان مؤلف

در این باره، هیچ توضیحی بهتر از آنچه مترجم نوشته نیست. براساس توضیح وی این ترجمه ـ تفسیر، براساس نقصی که در کارهای موجود در ترجمه‌ها و تفسیرهای قرآن کریم بوده، به انجام رسیده است. نورالدین در مقدمه کوتاه، اما بسیار رسای خود می‌گوید که تفاسیر عربی و فارسی فراوانی برای قرآن نوشته شده که هدف آنها، آشکا کردن معانی کلام الهی بوده است؛ هدفی که در وقت خواندن قرآن با تدبر در آن بدست می‌آید. از نظر وی اشکال عمده این تفاسیر این است که به سبب «ایجاز الفاظ یا اطناب مؤدی به اشمئزاز» چنان است که در وقت خواندن، امر تدبر در قرآن را ناممکن می‌کند. یعنی شما همزمان نمی‌توانید هم قرآن بخوانید و هم در معانی آن تأمل کنید؛ در کنار آن، ترجمه‌های تحت اللفظی هم به دلیل «انجماد بر ترجمه ظاهر الفاظ» از ساندن معنای آیات الهی، قاصر هستند. بدین ترتیب نیاز به متنی به شکل ترجمه ـ تفسیر کوتاه است، آنچنان که قاری قرآن، همزمان با قرائت بتواند در معانی آیات الهی نیز تدبّر کند.

مترجم در این باره گوید: «لهذا به خاطر فاطرا ین خادم علوم دین مبین… رسید که تفسیر بسیار مختصری در نهایت وضوح به زبان فارسی بنگارد». اثر حاضر، در این زمینه و با این هدف فراهم آمده و به گونه‌ای است که من کامل قرآن با ترجمه ـ تفسیر کوتاه که حالت تحت اللفظی هم ندارد، و نکات تفسیری بسیار مختصری در حد روشن کردن مقصود آیات در آن آمده، نوعی اثر مزجی و ترکیبی بین قرآن و تفسیر فراهم آورده است. بدین ترتیب، هم می‌شود از آن به عنوان یک قرآن استفاده کرد و هم ترجمه را با اشارات تفسیری مختصر ملاحظه کرد.

مترجم سپس به نکات تفسیری که در ترجمه وارد کرده پرداخته و مهم ترین ویژگی آن را این می‌داند که ترجمه‌اش «بر وفق اخبار ائمه‌ی معصومین علیهم‌السلام که در تفسیر آیات به نظر رسیده» نوشته شده است، اما اگر خبری از ائمه علیهم‌السلام نبوده «بر طبق اقوال مفسّرین» نوشته شده، البته با نوعی انتخاب به این شکل که «آنچه به فهم‌ها اقرب» بوده انتخاب شده است. بدین ترتیب هدف اصلی این بوده است که «عامه مردمان در اثنای تلاوت قرآن از آن منتفع» شوند.

اما این مسئله که منبع اخبار نقل شده در این کتاب، از کجاست مترجم در همان مقدمه کوتاه گفته است که «مآخذ اخبار و اقوالی که ایراد می‌نمایم، در تفسیر صافی منسوب به عمّ، استاد متعالی، عالم ربّانی محمدمحسن بن مرتضی الکاشانی» یعنی فیض کاشانی است که از تفاسیر خوب شیعی محسوب می‌شود و جمع میان روایت و درایت است. مترجم در پایان نام انتخابی خود را برای این کتاب آورده و گفته است «این تحفه گرامی را به کتاب مُبین نامیدم». سپس آرزوی کرده است که «مقبول طباع اکثر عباد با رشاد بوده، ذخیره یوم المعاد» خود او باشد به حق محمد و آل محمد.

 

ویژگی‌های محتوایی این اثر

همان طور که اشاره شد، این اثر نوعی ترجمه ـ تفسیر است و این مطلب از چند جهت قابل ملاحظه می‌باشد:

الف: مزجی بودن اثر

چنان که اشارت رفت، این ترجمه، با قرآن‌های مترجمی که امروزه در اختیار ماست، متفاوت است؛ چرا که در تمامی آنها، ترجمه، یا در صفحه مقابل و برابر آیات نوشته شده، و یا آن که زیر سطور نوشته شده است، اما آنچه در این اثر انجام شده، تقطیع بخش‌های مختلف آیه به صورت منطقی و براساس اصول قرائت و ترجمه آنها در لابلای کلمات است. بدون توضیح بیشتر این نمونه را ملاحظه بفرمایید: وَدَّ کَثِیرٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ لَوْ یَرُدُّونَکُمْ مِنْ بَعْدِ إِیمَانِکُمْ کُفَّاراً دوست دارند بسیاری از اهل کتاب که برگردانند شما را به کفر به سبب شبهه‌ها بعد از آنکه ایمان آورده‌اید حسداً از راه حسدی که بر شما دارند مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ  و انی خواهش به مقتضای طبع ایشان است نه از راه دینداری مِنْ بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ بعد از آنکه حق از برای ایشان ظاهر شده بود فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا پس درگذرید و روبگردانید، یعنی ترک نمایید عقوبت و سرزنش را حَتَّى یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ تا بیاید امر خدا به قتل ایشان در روز فتح مکه إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْ‌ءٍ قَدِیرٌ به درستی که خدا بر همه چیز قادر است.

با دقت در این متن، روشن می‌شود که چرا مترجم این روش را برای توضیح برگزیده است. هر قسمتی که انتخاب شده، دقیقاً برای مراعات همزمان دو نکته بوده است. هم گونه‌ای باشد که قاری بتواند از روی آن قرآن را بخواند، و هم آن که همزمان، ترجمه آن را بفهمد. به گونه‌ای که قاری همزمان با قرائت قرآن، به درک ترجمه آن نیز نائل شود و در عین حال، فهم ترجمه از نظر تکیه کلام، قطع آن، وقف و غیره رعایت شود.

 

ب: چگونگی ترجمه

گفتیم که این متن علاوه بر ترجمه، به گونه‌ای خاص، به تفسیر بسیار مجمل آیاتی که نیازمند اشارت تفسیری بوده، پرداخته است. در این باره، باید چند جهت را توضیح دهیم:

ترجمه به لازمه معنا: اطلاق تعبیر ترجمه ـ تفسیر به متن حاضر به این سبب است که مترجم ـ مفسر آن، عوض آن که معنای تحت اللفظی را بیان کند، ـ و در مقدمه‌اش دیدیم که با این کار مخالف بوده و آن را نارسا می‌داند ـ در مواردی که آن لفظ، معنای تفسیری می‌تواند داشته باشد، عوض ترجمه تحت اللفظی، مفهوم و معنای اصلی را در قالب لغات خود، ولو آن که ترجمه تحت اللفظی نباشد، آورده است. فرضاً در آیه واستعینوا بالصبر والصلوه صبر را به معنای لغوی صبر نیاورده، بلکه آن را به معنای «بازداشتن خود از گناهان» آورده و نوشته است: «و یاری بجویید در نیکی کردن، به بازداشتن خود از گناهان و روزه داشتن و به نماز گزاردن». این موارد بسیار فراوان است و دقیقا همین است که متن حاضر را که در ظاهر شبیه به ترجمه است، آن را به صورت ترجمه ـ تفسیر درآورده است. در این موارد، رعایت نهایت اختصار شده و در عین حال، اصل ترجمه تفسیر بودن در این کار شده است. برای نمونه درباره «و انتم ظالمون» که خطاب به بنی اسرائیل است که گوساله را به عبادت گرفته‌اند، بلکه با ملاحظه توضیحی که در آیه آمده، آن را ستمی خاص که گوساله پرستی است، ترجمه ـ تفسیر کرده است. چنان که در آیه «قولوا للناس حسنا» نوشته است: «و سلوک کنید با همه مردمان مؤمن و مخالف به خلق خوب». در اینجا، به ترجمه ـ تفسیر «ناس» توجه کرده و آن را اعم از مؤمن و مخالف معنا کرده است.

نه ترجمه تحت اللفظی نه ترجمه آزاد: نباید این اثر را نوعی ترجمه آزاد قرآن تلقی کرد. شرح این مطلب، آن که به طور معمول ترجمه‌ها را به ترجمه‌های تحت اللفظی و جز آن تقسیم می‌کنند و جز آن را ترجمه‌های آزاد می‌گویند، نه از ابت این که خارج از معنای آیه بشود، بلکه مترجم عبارت را در قالبی می‌ریزد که در ترکیب زبان ترجمه، روان باشد. اما در اینجا باید تأکید کرد که این اثر ترجمه تحت اللفظی نیست، ولو آن که در لحظه اول چنین چیزی به ذهن آید. با این حال، این ترجمه، ترجمه آزاد منطبق با آیه هم نیست، دلیل آن هم این است که نوعی ترجمه ـ تفسیر و در این بحث، یعنی بخش ترجمه، در بسیاری از موارد ترجمه به معنای لازم است نه ترجمه لغت به لغت. مترجم بر آن بوده است که مقصود حقیقی را که مراد از آیه بوده  بیان کند، بنابراین نه تنها ترجمه تحت اللفظی، بلکه ترجمه آزاد هم ندارد؛ هرچند در بسیاری از موارد با استفاده از این روش، به صورتی ترجمه کرده است که معنای واقعی آیه از نظر تفسیری باشد.

 

ج: چگونگی درج نکات تفسیری در این ترجمه

به طور کلی در این ترجمه ـ تفسیر دو نوع توضیحات وجود دارد:

نخست آن که در شرح آیه، به روایتی استناد و ارائه می‌شود و این موارد تقریباً همه جا با شروع «مروری است که» می‌باشد. البته احتمال می‌دهیم برخی از توضیحات دیگر هم که به صورت «مروری است که» نیامده، برگرفته از روایات باشد.

دوم توضیحات تفسیری که ممکن است مضمون روایت هم باشد، اما اولاً به آن اشاره نشده و ثانیاً در موارد متعددی، روشن است که محصول فکر آدمی ـ خودش یا عمویش فیض یا دیگر مفسران ـ است. اینها مواردی است که از ترجمه جداست، یعنی در ادامه ترجمه آمده است. مثلاً درباره «مَا نَنْسَخْ مِنْ آیَهٍ أَوْ نُنْسِهَا نَأْتِ بِخَیْرٍ مِنْهَا» گوید: «هر آیه که حکم آن را از مردم برداریم یا از دل‌های ایشان محو کنیم، بهترین از آن یا مثل آن را می‌آوریم»، تا این جا ترجمه است و بلافاصله پس از آن می‌افزاید: «یعنی غرض از نسخ یا تبدیل، رعایت مصلحت است».

این موارد، اغلب یا توضیح است و یا دفع یک اشکالی که به ذهن می‌آید. برای مثال، وقتی از سحری که شیاطین استفاده می‌کنند بد گفته شده و در عین حال اشاره به استفاده سلیمان از آن شده بلافاصله برای این که اشکالی در ذهن ایجاد نشود، توضیحی داده است به این شرح که «و سلیمان به استعمار سحر کافر نشد، بلکه قدرت او به فرمان خدا بود».

همچنین وقتی به آیه قَالُوا لِنَبِیٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنَا مَلِکاً نُقَاتِلْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ» می‌رسد که به تصور او نشان از آ« دارد که وظایف سلطان جدای از وظایف نبی است، می‌نویسد: «مروی است که در آن زمان، جهاد با پادشاهان بود، و تعلیم احکام با پیغمبران».

از سوی دیگر، نکات تفسیری که در درون ترجمه جای گرفته به شکل‌های مختلفی است؛ اما یک ویژگی اصل این است که نوعی ترکیب ترجمه ـ تفسیر است، چنان که هم آیه ترجمه شده و هم اطلاعات افزوده در دل این ترجمه ارائه شده است، به طوری که تفکیک آنها در بسیاری از موارد دشوار است.

در این جا باید به چندین نمونه اشاره کرد تا این روش روشن شود.

در یک مورد آمده است: صِبْغَهَ اللَّهِ رنگ کرده است خدا ما را به رنگ خود که فطرت اسلام باشد مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَهً و کیست که رنگین باشد به رنگی بهتر از رنگ خدا».

و این مورد: «وَ إِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ و هرگاه بندگان بپرسند که خدا نزدیک است تا با او راز گوییم، یا دور است تا او را به آواز بخوانیم، بگو! خدا نزدیک و به همه چیز دانا و محیط است».

یک نمونه که از لحاظ ترکیب ترجمه ـ تفسیر بسیار عالی است: «ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَیْمَانِهِمْ وَ عَنْ شَمَائِلِهِمْ و می‌آیم از برای راهزنی ایشان از پیش رو که کار آخرت را خوار گردانم، و از پس سر که جمع مال و منع حقوق کنند، و از جانب راست که فاسد سازم کار دین را، و از جانب چپ که لذت‌ها و شهوت‌ها را شیرین گردانم».

و این مورد که از خود ترجمه، نسبتاً بیشتر است: «وَ أَلْقَى الْأَلْوَاحَ، موسی لوح‌ها را انداخت، بعضی شکستند و بعضی ماند و بعضی به آسمان رفت، و افکندن آنها از راه غضب بری خدا و حمایت دینی بود». در نمونه دیگر، قرآن تنها اشاره به منازل ماه دارد، اما وی در توضیح عدد آن منازل را هم ذکر می‌کند: «وَ قَدَّرَهُ مَنَازِلَ و تقدیر کرده از برای ماه، منزل‌های بیست و هشت گانه را».

برخی از موارد، توضیحات درون ترجمه، کاملاً واضح و چنن است که متن را به جنبه تفسیری، اما بسیار موجز تبدیل می‌کند، مانند این مورد: « وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لاَ یَعْلَمُونَ ولیکن اکثر مردمان نمی‌دانند که حذر، دفع قدَر نمی‌کند».

ابهام زدایی از موارد مبهم، یا توضیح علت و به عبارتی تعلیل آنچه خداوند فرموده، همواره مورد توجه مترجم است. زمانی که قرآن این بحث را مطرح می‌کند که اگر کسی، کسی را بدون قصاص یا فساد بکشد، گویا همه مردم را کشته است، وی این چنین می‌نویسد: «فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعاً، پس گناه او همچنان است که همه مردمان را کشته باشد؛ از آن جهت که هتک حرمت خون‌ها نموده، و باعث این بدعت شده، و مردم را بر آن جرأت داده». در اینجا، سه دلیل را در یک عبارت مختصر توضیح داده است.

در اینجا مترجم، کارش، نه ترجمه تحت اللفظی است نه تفسیر به معنای رایج آن، بلکه تلاش می‌کند با یک جمله، معنای مورد نظرش از یک آیه یا حتی لغت را توضیح دهد. بنابراین اصلاً تقیدی به این که تحت اللفظی باشد ندارد، بلکه هدف، ارائه درک معنا و مفهوم آیه است. این نمونه مناسب است: «إِنَّ اللَّهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ به درستی که خدای عزوجل تغییر نمی‌هد نعمتی را که به قومی داده تا وقتی که ایشان تبدیل کنند اعمال پسندیده را به اعمال ناپسند». یا درباره آیه مهم دیگر که شاهد حفظ قرآن برای همیشه است، چنین نویسد: «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ‌ و به درستی که ما به تنهایی قرآن را فرستاده‌ایم و ما محافظت می‌کنیم آن را از تحریف و تغییر و زیاده و نقصان». و این مورد «أَ لاَ تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ آیا اگر شما گناهی در درگاه خدا کردید، نمی‌خواهید که خدا شما را بیامرزد؟ پس شما نیز از تقصیر مردم درگذرید».

و این نمونه: «وَ جَعَلْنَا بَعْضَکُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَهً و ما بعضی از شما را امتحان بعضی گردانیدیم، مثل آزماش فقرا به اغنیا، و بیماران به اصحّا، و امت‌ها به پیغمبرها».

و این نمونه: «وَ اجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ إِمَاماً، و بگردان ما را که پیروی کنیم پرهیزکارانی را که پیش از ما بوده‌اند تا هرکه بعد از ما آید، پیرو ما شود».

قرار نیست همه این معانی توضیحی که به عنوان ترجمه ارائه می‌شود درست باشد، زیرا حکم تفسیر را دارد و باید از لحاظ تفسری مورد بررسی قرار گیرد. برای نمونه، تفسیر باغ در آیه «فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بَاغٍ وَ لاَ عَادٍ فَلاَ إِثْمَ عَلَیْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ‌« به این عبارت که «پس هرکه مضطر شود به تناول یکی از این حرام‌ها در حالتی که بر امام خروج نکرده باشد، و راهزن نباشد، به درستی که خدا آمرزنده و مهربان است» قدری دشواری به نظر می‌رسد، زیرا موضوع بحث باغ، تعدی از حلال و حرام خدا در خوردن میته و خون و خوک است، چگونه می‌توان آن را به معنای راهزن معنا کرد، مگر آن که روایتی در کار باشد.

افزودن موارد شأن نزول هم به اضافه کردن اسامی افراد، مکانها، وقایع و جز اینها، مورد توجه مترجم بوده است. برای نمونه بنگرید به این مورد: «ثُمَّ رَدَدْنَا لَکُمُ الْکَرَّهَ عَلَیْهِمْ  و بعد از آن، دولت و غلبه را برگردانیدیم بر آنها، به اینکه بهمن بن اسفندیار غالب شد بر بخت نصر، و اسیران آنها را به شام فرستاد که فروخته شوند و دانیال را بر آنها والی گردانید». با این مورد: «فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ الْآخِرَهِ لِیَسُوءُوا وُجُوهَکُمْ و هرگاه وعده‌ی عقوبت کشتن یحیی رسد، برخواهیم انگیخت و مسلط خواهیم کرد بر شما اهل فارس را تا آن که آثار ناخوشی و محنت در روهای شما ظاهر باشد».

جای دیگری هم ستاش از عجم دارد: «وَ لَوْ نَزَّلْنَاهُ عَلَى بَعْضِ الْأَعْجَمِینَ‌ فَقَرَأَهُ عَلَیْهِمْ مَا کَانُوا بِهِ مُؤْمِنِینَ‌: و اگر قرآن را بر بعضی از عجم می‌فرستادیم، هیچ عربی به آن ایمان نمی‌آورد، والحال که بر عرب نازل شد عجم به آن ایمان آورده است».

در بسیاری از موارد، وی توضیح خود را پس از ترجمه و با گفتن کلمه «یعنی» آورده است، مانند کَذٰلِکَ قَالَ الَّذِینَ لاَ یَعْلَمُونَ مِثْلَ قَوْلِهِمْ همچنین مثل قول اینها می‌گویند، آنان که هیچ نمی‌دانند؛ یعنی سایر صاحبان مذاهب باطله نیز؛ یعنی تکفیر یکدیگر می‌کنند».

جدای از روش ترجمه ـ تفسیر درآمیخته بهم، گاه توضیحی افزوده شده است که موارد آن هم فراوان است. در این موارد نیز رعایت اختصار شده و مترجم، به عهد خود پایدار مانده است که باید ترجمه ـ تفسیر بگونه‌ای باشد که قاری در وقت تلاوت بسرعت بتواند آن را بخواند و جریان قرائت قرآن وی هم تعطیل نشود.

موارد توضیحی در جایی است که جدای از ترجمه، نکته‌ای اضافه شده و شرحی کوتاه که حداکثر سه چهار خط است ـ هرچند شاید استثناءاً در یکی دو مورد بیشتر ـ در آن درج می‌شود. مانند این مورد: «وَ مَا ضَعُفُوا ضعیف نشدند در دین و از محابه دشمن وَ مَا اسْتَکَانُوا و افتادگی ننمودند با دشمنان. و این کنایه است به اصحاب پیغمبر که گریختند و از دین برگشتند به محض ندای شیطان». در مورد اول یعنی «ما ضعفوا» همان روش قبلی را دارد اما درباره بخش دوم، با افزون «و این کنایه است» توضیحی بر ترجمه افزوده است.

توضیحات افزوده می‌تواند شامل هر نکته‌ای در مسائل اعتقادی، تاریخی و حتی فقهی باشد، مشروط به آن که در فهم آیه نقش داشته باشد، یا مسأله مشهوری باشد که لازم است یادآوری شود. در غیر این صورت اشاره‌ای صورت نخواهد گرفت. به این مورد که فقهی است توجه نمایید: «فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ پس بشویید روها و دست‌ها را تا مرفق‌ها، و تحدید تا مرفق، بیان نهایت موضعی است که باید تا آنجا شسته شود، و دلالت بر آن نمی‌کند که ابتداء از سر انگشتان شود یا از مرفق». موارد علمی هم وجود دارد که نمونه آن چنین است: «وَ تَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَهً وَ هِیَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ و خواهی دید در روز قیامت، کوه‌ها را که ایستاده‌اند، و حال آن که به سرعت خواهند رفت مانند ابر، چرا که چیزهای بسیار بزرگ هرگاه حرکت کنند، حرکت آنها محسوس نمی‌شود». و یا مورد دیگر که در تفسیر «ق» در سوره «ق» نویسد: «مروی است که این قسم است، یعنی قسم به کوهی که محیط است به دنیا، و آن زمرد سبز است، و سبری آسمان از سبزی آن کوه است، و خدای عزّوجل به آن کوه، زمین را برپا داشته که با اهلش سرنگون نشوند».

مواردی از آنچه به عنوان «مروی» آمده است، روایات شأن نزول است که فراوان نیست، اما به هر حال در مواردی که مترجم ضروری دیده آورده است. از جمله این مورد است: «أَ فَرَأَیْتَ الَّذِی تَوَلَّى‌ وَ أَعْطَى قَلِیلاً وَ أَکْدَى‌ آیا دیدی کسی را که اعراض کرد از حق، و اندک چیزی در راه خدا داد، و قطع آن کرد و دیگر نداد؟ منقول است که این در شأن عثمان بن عفان نازل شده، در وقتی که عطا کرد به اعرابی که به او گفت، اگر فلان چیز را به من دهی، من حامل گناهان تو می‌شوم».

 

د: عدم تکرار در ترجمه و شرح

درباره توضیحات افزوده که یا روایت است یا شرح معنا، یا حکایتی در شأن نزول، تکرار ندارد، یعنی اگر مطلبی در دو جای قرآن آمده و در جایی شرح داده شده، حتی با وجود همان اختصار، آن را تکرار نمی‌کند، بلکه فقط اشاره می‌کند که این مطلب در فلان سوره گذشت. به این مورد بنگرید: «وَ مَا قَتَلُوهُ وَ مَا صَلَبُوهُ وَ لٰکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ و حال آنکه او را نکشتند و بردار نزدند، ولیکن مشتبه شد بر ایشان. و این قصه در آنل عمران گذشت». و در جای دیگر: « یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ مُخْرِجُ الْمَیِّتِ مِنَ الْحَیِّ، بیرون می‌آورد زنده را از مرده، و مرده‌ را از زنده، و بیان این در آل عمران گذشت». و این مورد: «أَ فَلاَ یَرَوْنَ أَنَّا نَأْتِی الْأَرْضَ نَنْقُصُهَا مِنْ أَطْرَافِهَا آیا نمی‌بینند که فرمان ما به مردم زمین می‌آید، و روز به روز آنها را می‌میرانیم و کم می‌شوند؟، و تفسیر این آیه در رعد نیز گذشت». از این قبیل فراوان است.

 

هـ: اختلاف قرائت و ترجمه

گاهی هم این توضیحات به خاطر اختلاف قرائت است که در موارد بسیار ضروری و طبعا اندک، تفاوت معنای آیه در اختلاف قرائت، ملاحظه شده است: «وَ مَا یُشْعِرُکُمْ أَنَّهَا إِذَا جَاءَتْ لاَ یُؤْمِنُونَ؛ و شما چه می‌دانید که از کافران چه‌ها صادر شد، و شاید که اگر آن معجزه‌ها بیاید، ایمان نیاورند، و بر قرائت کسر آن، این معنی دارد که البته ایمان نخواهد آورد.» و نمونه دیگر چنین است: «وَ إِذَا أَرَدْنَا أَنْ نُهْلِکَ قَرْیَهً أَمَرْنَا مُتْرَفِیهَا و هرگاه خواهیم که مردم دهی و شهری را هلاک گردانیم، امر می‌کنیم متنعمان و بزرگان آنها را ـ و در قراءت اهل بیت سلام الله علیهم به تشدید میم است، یعنی امیر می‌گردانیم بزرگان را ـ و نیز بر وزن فاعلنا خوانده‌اند، یعنی بسیار می‌گردانیم آنها را». و در مورد دیگر، ذیل آیه وَ قَالُوا قُلُوبُنَا غُلْفٌ آمده است: «و گفتند: دل‌های ما ظرف خیرات و علوم است؛ پس چون است که فضل تو بر ما ظاهر نیست؟ و این معنی بنابر قرائت ضمّ لام است. یا آن که گفتند: دل‌های ما در غلاف و پرده است، و نمی‌فهمیم آنچه را می‌گویی، و این بر قراءت سکون لام است. و این دو معنی، بنابر دو قرائت مروی است».

 

و: موارد دو تفسیری

مترجمم سعی می‌کند باب احتمالات را در تفسیر آیات باز نکند، اما همیشه این احتمال وجود دارد که مراد از یک آیه روشن نباشد و بنابراین به صورت تردید ابراز شده و پای دو اجتمال در میان آمده است؛ این موارد اندک است، اما در همین موارد، مترجم ما در این موارد چه کرده است؟ باید گفت، در موارد بسیار ضروری با گفتن «یا» دو احتمال را در این سو و آن سوی ترجمه ـ تفسیر بیان کرده و این اقدام هم با رعایت کمال اختصار صورت گرفته است. به این مورد بنگرید: «قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ ثُمَّ انْظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَهُ الْمُکَذِّبِینَ‌ پس سیر کن در زمین؛ قرآن و قصه آنها را بخوان و ببین که عاقبت آنها به کجا رسید، یا سیر کن در شهرهای ایشان و آثار هلاک آنها را مشاهده کن». این جا دو احتمال را درباره آیه مطرح کرده و گاهی این کار چنان به اختصار انجام شده که اگر کسی دقت نکند، ممکن است یک معنا به ذهن آید. به این مورد هم توجه کنید: «وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ و بدانید که خدا حائل می‌شود میان مرد و مراد او، یا آن که دل هرگز جزم نمی‌کند که حق باطل است یا باطل حق است؛ و این دو معنی مروی است». این جا تأکید بر دو معنا می‌شود تا کسی آنها را یک معنا نپندارد. در مورد دیگری آمده است: «تِلْکَ آیَاتُ الْکِتَابِ الْحَکِیمِ‌ این آیت‌ها که می‌آید آیه‌های قرآن صاحب حکمت است، یا آنکه آیه‌های آن محکم است و خللی در آنها نیست». و این مورد: «بَلْ أَتَیْنَاهُمْ بِذِکْرِهِمْ بلکه دادیم به آنها چیزی را که پند ایشان در آن است، یا نام و آوازه آنها در آن است».

همچنین در تفسیر آیه «وَ لاَ تَجْعَلُوا اللَّهَ عُرْضَهً لِأَیْمَانِکُمْ» می‌نویسد: و خدا را مانع خیرات مگردانید و کار خوب را بکنید، اگرچه قسم خورده باشید که نکنید، یا آنکه بسیار قسم مخورید در هر حق و باطلی».

یک نمونه جالب این است: «وَ لاَ تُسْأَلُونَ عَمَّا کَانُوا یَعْمَلُونَ‌ و بازخواست ایشان، از شما نخواهد شد. شاید مراد از امت در آیه‌ی سابق، انبیاء، و در این آیه، آباء یهود و نصارا باشد، یا آن که خطاب در آیه‌ی سابق با ایشان و در این آیه با ما باشد، یا آن که تکرار از برای استقرار در دل‌ها باشد».

 

ز: ترجمه فاقد مطالب اضافی

مترجم، به کار ترجمه ـ تفسیر در همن حد تعریف خود وفادار مانده و هیچ گونه بحث و توضیح اضافی در این ترجمه نیاورده است؛ البته به طور استثناء، برخی از موارد، وقتی روایتی نقل کرده، قدری مفصل آن را آورده، اما در اکثر قریب به اتفاق، همان توضیحات نیز بسیار کوتاه و روایات نیز به اشاره آمده است، نه عین آنها. تنها دو مورد، در حاشیه، هر مورد دو بیت شعر افزوده شده که ما داخل متن بردیم و اشاره کردیم که از حاشیه بوده است. مورد نخست زیر آیه «إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَهً» که اشعار زیر در آنجا آمده است:

«آدمی چیست برزخی جامع / صورت خلق و حق در او لامع / متصل با دقایق جبروت / مشتمل بر حقایق ملکوت».

در مورد دیگری ذیل آیه «قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَهً مِنَ الطَّیْرِ» نوشته است: «گفت خدا: بگیر چهار عدد از مرغان، کبوتر و خروس و زاغ و طاووس را؛ و غیر آن نیز روایت شده». آنگاه در حاشیه آمده است: «چار مرغ است چار طبع بدن / جمله را بهر دین بزد گردن / پس به ایمان و عشق و عقل و دلیل / زنده کن هر چهار را چو خلیل».

 

جنبه‌های شیعی این ترجمه

یک ترجمه می‌تواند برخی از آیات خاص را به گونه‌ای ترجمه کند که گرایش شیعی مترجم معلوم شود، اما به طور کلی، این امکان هم هست که ترجمه‌ای فراهم آورد که چنین گرایش در آن نباشد. اما در متن ما که اساس آن بر ترجمه تفسیر است، ملاحظات شیعی در جای جای، خود را نشان داده است، هرچند به دلیل آن که اساس روی اختصار بوده، در این باره زیاده روی نشده و در حد اشاره باقی مانده است. در همان نخستین حرف مقطعه قرآن ذیل سوره بقره، این تفسیر افزوده شده است که جمع حروف مقطعه در قرآن می‌شود «صراط علی حق نُمسِکُهُ»، هرچند بعدها بارها تکرار می‌شود که این‌ها یک رمز است که معنای مشخصی برای ما ندارد.

از این که بگذریم، در بسیاری از آیاتی که در تفاسیر خبری و حدیثی شیعی، به گونه‌ای مرتبط با اهل بیت بوده، حداقل اشاره در آنها در این باره صورت گرفته است. برای مثال در تفسیر آیه «الَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ» آمده است: «آن فاسقانی که می‌شکنند پیمان خدا را که از ایشان از برای خود به وحدانیت، و از برای محمد به نبوت، و از برای علی به امامت، و از برای شیعیان او به محبت و کرامت گرفته است». چنان که در ذیل آیه «فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِمَاتٍ» گوید: «پس بعد از هبوط آدم به کوه صفا، و زاری بسیار، فراگرفت از پروردگار خود سخنی چند که آن توسل به محمد و اهل بیت او ـ سلام الله علیهم ـ بود». به طور کلی این موارد چندان زیاد نیست و در مواردی هم، استثناءاً نکاتی هست که قدری شگفت می‌نماید. برای مثال این نمونه را بنگرید: «وَ مِنْ قَوْمِ مُوسَى أُمَّهٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُونَ‌ و از قوم موسی گروهی هستند که راهنمایی می‌کنند به راهی که راست و درست است، و به راستی و درستی در میان خود حکم می‌کنند. مروی است که آنها جمعی‌اند مسلمان که در عقب شهر چین می‌باشند، و با قایم آل محمد خروج خواهند کرد که مددکار او باشند».

درباره آیه دیگری هم چنین اظهار نظر شده است: «وَ اتَّقُوا فِتْنَهً لاَ تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّهً و بترسید از فتنه که مخصوص ظالمان نخواهد بود، بلکه شامل همه کس خواهد بود. و مروی است که این اشاره‌ای است به فتنه‌ایی که بعد از پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله ـ در خلافت او شد.» طبعاً اینها روایاتی است که درباره این آیات نقل شده و منبع اصلی و عمده آنها همان تفسیر صافی است. نیز در ذیل آیه «وَ إِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ» آمده است: «و یاد کن وقتی را که مبتلا ساخت خدای عزّوجل ابراهیم را به سخنانی چند. مروی است که ]مقصود از[ سخنان، امر به ذبح اسماعیل است در خواب، و در روایتی دیگر توسل به محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین است. فاتَمَّهُنَّ پس عزم نمود ابراهیم بر فرمان برداری به روایت اوّل، یا آنکه تمام کرد خدای عزّوجل اسامی ائمه را تا امام دوازدهم به روایت دوم».

 

گرایش فلسفی و کلامی

نویسنده تمایلات فلسفی آشکاری دارد و به همین دلیل، در مواردی از این ترجمه ـ تفسیر، این حس خود را در ذیل آیاتی که مستعد این مباحث بوده آورده است. برای مثال درباره آیه «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ کُلَّهَا» گوید: «و آموخت به آدم تمامی اسماء حسنی را، یعنی او را مظهر و جامع اسماء حسنی را، یعنی او را مظهر و جامع اسماء خود گردانید تا متسعدّ ادراک انواع مدرکات باشد». نمونه دیگر این است: «لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ به یقین کافرند کسانی که می‌گویند، خدا عیسی پسر مریم است؛ چرا که حادث، شایسته الوهیت نیست و نیز مادر مقدم است بر ولد، و بزرگتر است، پس او اَولی است به الوهیّت از پسر». تعبیر به این که «حادث شایسته الوهیت نیست» سخن گفتن با اصطلاحات فلسفی رایج است.

اما یک نمونه آشکارتر این است: «وَ لَقَدْ خَلَقْنَاکُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاکُمْ و به درستی که انشا کردیم ماده شما را اولا بی صورت، و بعد از آن بر ماده‌های شما، افاضه صورت‌ها نمودیم». در اینجا، اساس تفسیر بر پایه نظریه ماده و صورت فلسفی است. و این مورد: «ذٰلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ این به سبب آن است که خدا ثابت است فی نفسه، و واجب الوجود است». با این حال، باید گفت که موارد اینچنینی در مجموع بسیا%:.۸’!اندک است. در ذیل آیه «فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ‌« که از آیات حساس برای فلاسفه است، آمده است: «می‌گوید به آن بدون لفظی، یافت شو، پس یافت می‌شود؛ و کلام خدا عبارت از انشاء است».

رعایت مسائل کلامی نیز در این تفسیر نمود خود را دارد و یکی از رایج ترین آنها، جایی است که خطابی به پیامبر صلی الله علیه و آله آمده و از او خواسته شده که فلان عمل خلاف را انجام ندهد. چنین معنایی که ظاهر قرآن است، با باور کلامی مترجم که عصمت رسول الله صلی الله علیه و آله است سازگار نیست، به همین دلیل، تقریباً در تمام موارد اینچنینی این جمله افزوده شده که مقصود امت است: «فَلاَ تَکُونَنَّ مِنَ الْجَاهِلِینَ‌ پس از جاهلان مباش. مراد آن است که امت تو چنین نباشند». و مورد دیگر: «فَلاَ تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ‌ پس، در حقیقت قرآن از شک‌کننده‌ها مباش؛ یعنی امت تو شک نکنند.» و این مورد: «وَ إِمَّا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطَانِ نَزْغٌ و اگر ظاهر شود در دل تو از شیطان اراده‌ی معصیتی، مانند آن که به غضب آیی، مروی است که خدا خطاب با پیغمبر است، و مراد امت است». به این قبیل برداشت‌های فلسفی و کلامی باید برخی از نمونه‌های جهانشناسی یا دانش طبیعی را هم افزود. برای مثال این مورد:

«وَ تَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَهً وَ هِیَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ و خواهی دید در روز قیامت، کوه‌ها را که ایستاده‌اند، و حال آن که به سرعت خواهند رفت مانند ابر، چرا که چیزهای بسیار بزرگ هرگاه حرکت کنند، حرکت آنها محسوس نمی‌شود».

 

نثر فارسی ترجمه

زمانی که متن‌های قرون پنجم تا نهم را مطالعه می‌کنیم، لغات فارسی کهن و حتی لغات عربی رایج در آن روزگاران در آن آثار به خصوص آثار ویژه فراوان می‌بینیم. آن آثار دو دسته هستند: آنها که روان نوشته شده‌اند، و آنها که قدری مغلق و مصنوع هستند. حد فاصل این دو، متون فراوانی است که اغلب متعلق به صوفیان است، اما در مقایسه با متون آن دوره، متون فارسی دوره‌ی صفوی، متفاوت است؛ یکی از این تفاوتها، کم شدن لغات فارسی کهن در آثار دوره صفوی است، به طوری که برای تصحیح آنها نیازی به جستجو در کتب لغت نیست. شاید برخی از متنها را که ادامه نثرهای کهن است بتوان استثناء کرد، اما غالب آثار فارسی این دوره، فاقد لغات جدی فارسی و ترکیب نگارشی آن دوره است.

متن حاضر نیز در شمار دیگر متون فارسی د:/..ره صفوی است که غالبا و در یک جریان کلی، تحت تأثیر ترجمه آثار عربی به فارسی در این دوره خاص است. طبعاً ترجمه، به خصوص ترجمه تحت اللفظی، تأثیر منفی روی نوشته دارد و نه تنها ترکیب کلی عبارت را از روانی دور می‌سازد، بلکه لغات اصیل را نیز کنار می‌گذارد. شاید یک دلیلش این باشد که لغات موجود و در دسترس در زبان رایج، دقیقاً برابر معادلهای عربی نیست، و مترجم باید به جای ترجمه تحت اللفظی دقیق، دست به شرح و توضیح بزند، یا حتی لغات عربی را داخل ترجمه کند تا مفهوم را برساند. اثر چنین رویه‌ای همان است که اشاره شد، یعنی، هم بهم ریختگی ساختاری در عبارات فارسی و هم فقدان لغات اصیل و قدیم. اگر این سخن درست باشد، متن حاضر نیز یکی از همان آثار است. یعنی مانند متون صفوی، بهم ریختگی فعل و فاعلی دارد، به علاوه، لغات اصیل زبان فارسی که در متون کهن رواج داشت در این اثر نیست و خودش هم مصدقای از همان آثار ترجمه‌ای دوره صفوی است که به دلیل ناآشنا بودن مترجم با متون کهن، به جای استفاده از آن لغات، به توضیح مبادرت کرده است.

با این حال، هدف نویسنده برای نگارش و ترجمه قرآن برای عامه مردم، براساس آن چه در مقدمه کوتاهش گفته، نوع خاصی از سلاست و روانی را در اثر حاضر غالباً حفظ کرده و موارد نادری وجود دارد که ممکن است به خاطر استفاده از لغت خاصی، فهمش دشوار شده باشد؛ اما این که خود نویسنده ترکیب و لغت تازه‌ای ابداع کرده باشد، شاید انگشت شمار مواردی هست که باید اهل لغت درباره درستی و نادرستی آن نظر دهند، از آن جمله «ای خداوندی که آفریننده‌ی آسمان‌ها و زمینی، و دانای پنهان و آشکارانی». جایی هم از تعبیر «آشاماندن» استفاده شده است. موارد اینچنینی بسیار اندک است. مشابه آن این است که تقریبا در همه موارد نیز به جای «فرود» «فرو» آمده است، برای مثال این عبارت: «امر به فروآمدن است». این موارد در نسخه دوم، همه تبدیل به فرود شده است. همین طور «پادشاهت» را به جای «پادشاهی» به کار برده است که آن را دست نزدیم. استفاده از کلمات عربی همچنان در نثر دوره صفوی بویژه ترجمه‌های دینی، مشکلی است که برای نسل امروزی دشواری خود را دارد. گهگاه نکته‌ای را در ترجمه یک لغت در کروشه گذاشته‌ایم. همینطور در مواردی، توضیح مختصری را یا کلمه‌ای که خواندن جمله را آسانتر می‌کند، در کروشه قرار داده‌ایم. درواقع، آنچه در کروشه‌ها آمده، علی الرسم از ماست.

باید افزود که موارد اندکی هم هست که از لغات قدیم یا محلی استفاده شده که در همان متن در داخل کروشه، آن را معنا کرده‌ایم و درواقع سعی کردیم، هیچ نوع پاورقی در کتاب دیده نشود.

منابع

طبقات اعلام الشیعه، قرن دوازدهم، آقا بزرگ تهرانی، تصحیح علی نقی منزوی، تهران، دانشگاه تهران، ۱۳۷۲

مکنونه الکلمات، فیض کاشانی، نسخه خطی کتابخانه مجلس، ش ۵۴۶۰

تفسیر المعین، نورالدین کاشانی، تصحیح حسین درگاهی، قم، مرعشی، ۱۴۱۰ ق

منتخب التصانیف، شیخ نورالدین کاشانی، نسخه خطی دانشگاه تهران، ش ۲۵۲

الذریعه الی تصانیف الشیعه، آقابزرگ تهران، قم، اسماعیلیان، بی تا

کتاب مبین، ترجمه قرآن از نورالدین کاشانی، نسخه کتابخانه مجلس ش ۱۹۶۵۴

فهرست نسخه‌های خطی کتابخانه مجلس، عبدالحسین حائری و دیگران، تهران، کتابخانه مجلس، (چاپ در سالهای مختلف)

فهرست نسخه‌های خطی کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، محمدتقی دانش پژوه و دیگران، تهران، دانشگاه تهران

نمونه ای از تصاویر نسخه قدیمی و احیاء شده این کتاب در زیر می توانید مشاهده نمایید:

کاربران محترم جهت تهیه این محصول با شماره تلفن ۳۲۳۵۳۳۳۳-۰۳۱ تماس حاصل فرمایید.

جهت خرید اینترنتی لطفا کلیک نمایید.

 

 

پاسخ دهید

سوال امنیتی: