بسم ِاللّهِ الرَحمن ِالرَحیم
شنبه ۰۵ اسفند ۱۳۹۶

ناقوس مرگ سلطنت

محمدرضا در خانواده ای دیکتاتور محور، پرورش یافت. این مسئله، عامل مهمی در شکل­گیری شخصیت او بود. بزرگ شدن محمدرضا در چنین محیطی، با الگوی تربیتی رضاخان، باعث شد که او نیز یک دیکتاتور شود؛ نسبت به زیردست، خشن و بی­رحم باشد و نسبت به بالادست، کاملاً تمکین نماید؛ همان گونه که نسبت به انگلیس و آمریکا در تمام دوره سلطنتش، چنین بود.[۱]

محمدرضا به دلیل نحوه تربیت دوران کودکی و نوجوانی در کنار پدری مستبد، فردی مردد و فاقد اعتماد به نفس، بار آمده بود و به همین دلیل، فاقد اراده لازم و قدرت تصمیم گیری صحیح در مسائل مهم کشور بود[۲].

خود شیفتگی و عقده خود بزرگ بینیِ ارثی از رضاخان و در کنار آن، پایین بودن ضریب هوشی و فکری محمدرضا، باعث خود بزرگ بینی، تخیل افراطی و بلند پروازی در نحوه رفتار و مدیریت او شده بود[۳].

به علت ضعف شخصیتی محمدرضا پهلوی در ۳۷ سال سلطنت وی­، تمایل به مسائل کمّی، ظاهری و سطحی به چشم می­خورد. تکیه بیش از حد به غرب و جلب نظر آمریکا به هر قیمت، برای حمایت از خود، خرید تسلیحات انبوه، برپایی مراسم و جشن­ها و بذل و بخشش­های فراوان، همگی ناشی از چنین نگرشی در شاه بود.

آمریکا نیز به این حالت شاه دامن می­زد. شاه، مبالغ زیادی به روزنامه­ها و مجلات خارجی باج می­داد؛ تا در وصف او بنویسند و انتقادی از حکومت او به عمل نیاورند[۴]. محمدرضا، تحت تربیت خانوادگی، سیاست اسلام ستیزی و غرب زدگی رضا شاه و تحصیل در غرب، که از سوی انگلیسی ها و برای آشنا ساختن وی با فرهنگ و ارزش­های غربی انجام شد، به شدت، فردی بی اعتقاد به مذهب گردید. از این رو، بدون ملاحظه به فرهنگ مذهبی جامعه ایران، بی محابا مشروب می­خورد و با زنان بی­شمار، ارتباط داشت و خانواده و اطرافیانش، غرق در فساد بودند[۵].

عقده­ها و کمبودهای عاطفی دوران کودکی و پرورش در محیطی که قدرت را وسیله­ای برای ارضای امیال و هواهای نفسانی خود می­دانست و بی­اعتقادی مذهبی، سبب شدند تا محمدرضا که با پادشاهی، قدرت و امکانات وسیعی پیدا کرد، از ثروت این ملت، برای تسکین حالات بیمارگونه خود، خرج های فراوانی کند، و در این راه، بیت المال کشور، صرف هوس رانی و کام جویی­های خاندان پهلوی می­شد[۶].

فساد اخلاقی، تکبر، فساد جنسی، فساد مالی و فساد دینی که با ظهور رژیم پهلوی همزاد دربار بود، تمام تار و پود دربار را در نوردیده، با ایجاد بدبینی، بی اعتمادی و نارضایتی­های گسترده، مردم مسلمان ایران را سخت به عکس العمل واداشت[۷].

پی نوشت:

۱)  علی شریعتمداری، روان شناسی تربیتی, انتشارات مشعل، اصفهان ۱۳۶۴، ص۲۱۶٫

[۲] ) ماروین زونیس، شکست شاهانه، ترجمه عباس مخبر.

[۳] ) حسین فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ص۳۲٫

[۴] ) فریدون هویدا، سقوط شاه، انتشارات اطلاعات، تهران ۱۳۷۳، ص ۱۵۶

[۵] ) رادیو ۲۴ ساعته لس آنجلس، ۲۱/۱۱/۱۳۷۸؛ هفته نامه پنجشنبه، سال سوم، شماره ۹۵، ص۱۱٫

[۶] ) تاج الملوک، آیرملو، انتشارات به آفرین، تهران۱۳۸۰٫

[۷] ) لوروریه، ژانلوروریه، ژان؛ و احمد فاروقی، ایران برضد شاه؛ ترجمه مهدی نراقی، انتشارات امیرکبیر، تهران ۱۳۵۸، ص ۱۰۳٫

پاسخ دهید

سوال امنیتی: